سيد محمد باقر آقايي - جاء الحق و زهق الباطل
سپارنده دانش نزد غير اهل آن، مانندآويزنده گوهر و مرواريد و طلا بر گردن خوکان است . [پيامبر خدا صلي الله عليه و آله]
وضعيت من در ياهو
يــــاهـو
کل بازديدهاي وبلاگ
11598
بازديدهاي امروز وبلاگ
6
بازديدهاي ديروز وبلاگ
39
منوي اصلي

[خـانه]

[  RSS  ]

[شناسنامه]

[پست الکترونيــک]

[ورود به بخش مديريت]

درباره خودم
سيد محمد باقر آقايي - جاء الحق و زهق الباطل
سيد محمد باقر آقايي[100]
برگ سبزي است تحفه ي درويش تقديم به تو اي بهترين دوست بي عشق خميني نتوان عاشق مهدي شد
لوگوي وبلاگ
سيد محمد باقر آقايي - جاء الحق و زهق الباطل
فهرست موضوعي يادداشت ها
Awated[92]
بايگاني
ادعيه [2]
دل نوشته ها [12]
اخبار مهدوي [5]
از زبان دوستان [2]
مسجد جمکران [8]
ياوران حضرت [7]
دشمنان حضرت [8]
سيماي حضرت مهدي [4]
مناسبتها [10]
علائم ظهور [15]
شب غيبت [5]
شیعه شناسی [10]
آشنایی [2]
هنر مهدوی [3]
اوقات شرعي
لينک دوستان

يادداشتهاي من
انتظار سبز
سياست
گل نرجس
موعود
mouood
ياد ايام
شبکه جهاني مهدويت
روزنامه اينترنتي ابا صالح
خبرگزاري آينده روشن
quran search
آرماگدون
توسعه وبلاگ ديني
هيات انصارالمهدي يزد
باشگاه صهيونيزم پژوهي
مجمع وبلاگ نويسان مسلمان
شيعه شناسي
السلام عليک يا اباصالح المهدي
بوي پيراهن يوسف
awaited-english

لوگوي دوستان

















جستجوي وبلاگ
 :جستجو

با سرعتي بي نظير و باور نکردني و اعجاب انگيز متن يادداشتهارا کاوايش کنيد!

موسيقي وبلاگ
اشتراک در خبرنامه

نام:

ايميل:

 
پارسي بلاگ
www.parsiblog.com
   [آرشيو شده ها]

نويسنده مطالب زير:   سيد محمد باقر آقايي  

عنوان متن + جمکران ماواي عشاق جمعه 1 شهريور 1387  ساعت 12:8 عصر

دو عکس از جمکران  ماواي و پناهگاه عشاق و منتظران مهدي(ارواحنا لتراب مقدمه الفدا)


 


 


 


  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   سيد محمد باقر آقايي  

عنوان متن + ابن خلدون و احادث مهدي يکشنبه 20 مرداد 1387  ساعت 8:1 صبح

به نام خدا


ابن خلدون و احاديث مهدي


ابن خلدون يکي از مورخان به نام در دنياي اسلام و مبدع برخي نظرات از جمله فلسفه تاريخ است. او در مورد احاديث مهدي نظراتي برخلاف نظرات عموم دانشمندان اسلام ارائه کرده است. او در اين باره مي گويد:


در ميان مسلمانان در طول قرون و اعصار مشهور بوده و هست که در آخرالزمان حتما مردي از خاندان پيامبر ظهور مي کند و دين را تأييد و عدل و داد را آشکار مي سازد، مسلمانان از او پيروي مي کنند، وي بر تمام کشورهاي اسلامي تسلط پيدا مي کند، اين شخص مهدي ناميده مي شود و ظهور دجال و حوادث بعدي که از مقدمات مسلم قيامت است، به دنبال قيام او خواهد بود، عيسي فرود مي آيد و دجال را مي کشد يا در قتل دجال او را ياري مي کند و عيسي پشت سر او نماز مي خواند.


گروهي از پيشوايان حديث مانند: ترمذي، ابوداود، بزاز، ابنماجه، حاکم، طبراني، ابويعلي احاديث مربوط به مهدي را در کتابهاي خود به نقل از گروهي از صحابه مانند: علي، ابن عباس، عبدالله ابن عمر ، طلحه، عبدالله بن مسعود، ابوهريره، أنس، ابوسعيد خدري، ام حبيبه، ام سلمه، ثوبان، قرة بن إياس، علي بن هلالي و عبدالله بن حارث آورده اند.


ولي چه بسا منکران اين احاديث، در سند آن مناقشه کنند. در ميان دانشمندان اهل حديث معروف است که «جرح» بر «تعديل»* مقدم است. بنابراين اگر ما، در بعضي از راويان اين احاديث نقطه ضعفي از قيبل: غفلت، کم حافظي، ضعف يا انحراف عقيده يافتيم، اصل حديث از درجه ي اعتبار ساقط مي شود... 1


وي آنگاه به نقل از تعددي از اين احاديث و بررسي راويان آنها پرداخته و برخي از آنها را غير موثق اعلام نموده و اضافه مي کند:


اين است مجموع احاديثي که پيشوايان حديث درباره ي مهدي و قيام او در آخرالزمان نقل کرده اند و چنانکه ملاحظه کرديد، همه ي آنها جز مقدار بسيار کمي مخدوش است.2


اين بود خلاصه و فشرده ي نظريه ي ابن خلودن درباره ي احاديث مربوط به مهدي.


دانشمندان صاحبنظر و متخصصان علم حديث اعم از شيعه و سني ، سخنان وي را با دلائل روشن رد کرده و آنرا بي پايه و اساس دانسته اند.3 براي نمونه خلاصه ي سخنان «شيخ عبد المحسن عباد»، استاد و رئيس دانشگاه مدينه در کنفرانسي زير عنوان «عقيدة أهل السنة والأثر في المهدي المنتظر» در رد نظريه ي ابن خلدون بيان مي شود:


 


الف- اگر ابراز شک و ترديد در مورد احاديث مهدي از طرف شخصي حديث شناس بود، يک لغزش به شمار مي رفت، چه رسد به مورخاني که اهل تخصص در علم حديث نيستند. چه خوب گفته است «شيخ احمدشاکر»:


ابن خلدون چيزي را دنبال کرده است که به آن آگاهي ندارد و وارد ميداني شده است که مرد آن نيست. او در فصلي که در مقدمه ي خود به مهدي اختصاص داده، پريشان گويي عجيبي کرده و مرتکب اشتباهات روشني شده است. اصولا او متوجه نشده است که مقصود محدثان از اين جمله که : « جرح بر تعديل مقدم است» چيست؟!


ب- وي در آغاز فصل مربوط به مهدي اعتراف کرده است که :


در ميان مسلمانان در طول قرون و اعصار مشهور بوده و هست که در آخرالزمان حتما مردي از  خاندان پيامبر ظهور مي کند...


با اعتراف به اينکه موضوع قيام مهدي در ميان تمام مسلمانان در طول قرون و اعصار امري مشهور و مورد قبول بوده و هست، آيا صحيح نبود که او نيز اين عقيده ي مشهور را مثل ديگران بپذيرد؟ آيا نظريه ي وي ، با وجود اعتراف به اينکه همه ي مسلمانان بر خلاف او عقيده دارند، نوعي کجروي و تکروي نيست؟ آيا همه ي مسلمانان اشتباه کرده اند و فقط ابن خلدون درست فهميده است؟!


اصولا اين موضوع يک موضوع اجتهادي نيست، بلکه يک موضوع نقلي و غيبي است و جايز نيست کسي آنرا با هيچ دليلي جز با کتاب خدا و سنت پيامبر(ص) اثبات کند ودليل مزبور در اينجا نظريه ي مسلمانان را اثبات مي کند و آنان در اين موضوع نقلي داراي تخصص هستند.


ج- ابن خلدون پيش از نقد و بررسي اين احاديث مي گويد: «اينک ما در اينجا احاديثي را که در اينباره نقل شده، ذکر مي کنيم»4. و پس از نقل احاديث مي گويد: «آنچه محدثان از روايات مهدي نقل کرده اند، ما همه را به قدر توان در اينجا آورده ايم».5


در حالي که وي بسياري از احاديث مهدي را ناگفته گذاشته است، چنانکه اين معنا با مراجعه به کتاب «العرف الوردي بي أخبار المهدي» تأليف سيوطي روشن مي گردد. همچنين او از حديثي که با سند معتبر در کتاب «المنار المنيف»تأليف ابن قيم نقل شده ، غفلت کرده است.


د- ابن خلدون تعدادي از اين احاديث را نقل و به خاطر بعضي از راويان آنها در سند آنها اشکال مي کند، در حالي که راويان ياد شده، کساني هستند که بخار ي و مسلم يا حداقل يکي از آنها در صحيح خود نقل حديث کرده اند و دانشمندان در سند آنها ايرادي نکرده اند.


ه- ابن خلدون اعتراف مي کند که تعداد کمي از احاديث مربوط به مهدي جاي هيچ نقد و ايرادي از نظر سند ندارد.


بنابراين بايد بگوييم آن تعداد کم که به گفته ي وي مرود قبول است، براي اثبات مطلب کافي است و بقيه ي احاديث نيز مؤيد آن خواهد بود.6


 



  • جرح و تعديل از اصطلاحات علم حديث شناسي استو مقصود از جرح اين است که راوي يا راويان يک حديث از طرف حديث شناسان با تعبيراتي از قبيل: دروغگو، جاعل حديث، اهل غلو و تعبيرات ديگري مطرح شده ف که آن حديث را فاقد اعتبار خواهد کرد.

مقصود از تعديل، اين است که راوي به عنوان: شخص عادل و موثق معروف شود که طبعا حديث او مورد قبول خواهد بود.


1)      مقدمه، الطبة الرابعة، بيروت ، دارالحياء التراث العربي، ص 311-312


2)      مقدمه، ص 322


3)      رجوع کنيد به : دادگستر جهان، ص 30-49، مهدي انقلابي بزرگ، ص 159-165، منتخب الاثر، ص5-6 پاورقي.


4)      مقدمه ص311


5)      مقدمه ص 327


6)   سخنان مبسوط شيخ عبدالمحسن عباد، در مجله ي الجامعة الإسلامية چاپ مدينه مورخ ذيقعده 1388ه.ق، شماره 3، سال اول منتشر شده و در اينجا از «موسوعة الامام المهدي» ج1 نقل شده است.


 


 


منبع: سيره پيشوايان- مهدي پيشوائي ص705-707


 


  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   سيد محمد باقر آقايي  

عنوان متن + مدعيان دروغين جمعه 18 مرداد 1387  ساعت 7:51 صبح

به نام خدا


مدعيان دروغين


 


اين روزها چيزي که شاهد هستيم و رسانه ها بيشتر بر روي آن بحث مي کنند مشئله مدعيان دروغين است. دروغ هميشه راهي بود که شيطان از آن به عنوان بدل راه حقيقت براي فريفتن آدم وفرزندانش استفاده کرده و مي کند و اول بار هم آدم(س) در بهشت وقتي قسم شيطان را در خاصيت عمر جاودانه ميوه ممنوعه شنيد و چون او سابقه اي از دروغ در ذهن خود نداشت فريب خورد و با خوردن از ميوه ممنوعه به عالم خاکي هبوط کرد. شيطان براي فريفتن انسان از ساخت هيچگونه دروغ و بدلي ابا ندارد، از خدايان دروغين(بتها) تا پيامبران ، اديان ، عرفانها و هزاران موضوع و مسئله دروغين. هر چيزي که در اين عالم حقيقتي و وجودي داشته باشد و براي تکامل انسان مؤثر، شيطان به منظور جلوگيري از تکامل هر انساني و رسيدن او به خدا از آن نهايت استفاده را مي برد.


چيزي که اين روزها بسيار شايع شده يکي مدعيان دروغين عرفان، اعم از عرفانهاي غير ديني، بي خدايي، سکولار ، جنسي و ... و ديگري مدعيان دروغين در زمينه مهدويت مي باشد. اين ادعاهاي دروغين در طول تاريخ سابقه طولاني دارد که مي توان زمينه اسلامي آنها را از همان ابتداي سالهاي آغازين اسلام يافت. اما چيزي که باعث مي شود ما اکنون به اينها توجه کنيم اين است که بر خلاف تصور برخي حتي مذهبيون هر چه روزگار مي گذرد ما به روز موعود و ظهور موعود نزديک مي شويم و اين اعتقاد مختص ما شيعيان نيست و به همه جوامع بشري اختصاص دارد و همه آنها انتظار اين روزگار را مي کشند. در اديان الهي اسلام، يهوديت و مسيحيت باتوجه به آثار به جا مانده از گذشته و با توجه به شرايط موجود نشانه هاي اين وعده الهي نزديک مي نمايد. از اينرو شيطان هم براي جلوگيري از تحقق وعده الهي و استقرار حکومت خداوند بر تمام زمين از سوي موعود امم و نيز پايان مهلت داده شده به او از سوي خداوند دست به کار شده و براي تأخير در اين موضوع با فريفتن مردم و کشاندن آنها و علائقشان که اکنون به سوي معنويت و خستگي از دنياي بي خدا و مادي صرف گرايش يافته ، به سوي موهومات و معنويت دروغين اين مسائل را براي بشر امروز ايجاد کرده است.


بحث عرفانها و دينهاي دروغين را مي توانيد در کتاب آفتاب و سايه ها نوشته محمد تقي فعالي مطالعه کنيد. در اين مطلب بحث ما حول مدعيان دروغين در زمينه مهدويت مي باشد. ادعاهاي دروغ در مبحث مهدويت راشايد بتوان در دو دسته کلي تقسيم بندي کرد. يکي مدعيان مهدويت و ديگري مدعيان ارتباط با امام زمان. تاريخچه مدعيان مهدويت را مي توان به دوران پس از حادثه عاشورا بازگشت داد، جايي که مردم به خصوص شيعيان پس از حادثه کربلا و خفقان شديد جامعه و با توجه به انزواي حضرت سجاد(ع) به ياد گفتار پيامبر(ص) در مورد مهدي امت افتادند و زمان رابراي ظهور و مبارزه ي او مناسب ديدند. تحت چنان شرايطي انديشه مهدويت محمد حنفيه فرزند حضرت علي(ع) توسط مختار ثقفي تبليغ گرديد و عده اي از جامعه شيعه را به سوي خود کشيد. ادعاي مهدويت ويژه شيعه نبود و در ميان اهل سنت هم بودند کساني که خود را مهدي مي ناميدند و با قيامهايي بر عليه دستگاههاي حاکمه زمان خود عده اي را جمع کرده و گاهي هم به موفقيتهايي دست مي يافتتد.


 اما مسئله مدعيان دروغين ارتباط با امام زمان(ارواحنا لتراب مقدمه الفدا) را بايد مختص دروان غيبت کبرا دانست که با قطع ارتباط مستقيم امام معصوم با مردم و شيعيان عده اي با اهداف مختلف وارد اين وادي و فريب مردم شدند. امروزه شايد بازار اين مدعيان داغتر از گذشته باشد آنهم در شرايطي که سطح سواد مردم نسبت به گذشته بيشتر شده و دسترسي به کتاب ، منابع و اطلاعات بسيار راحتتر از گذشته است. و اين جاي تعجب دارد و به نظر من دانشمندان جامعه شناسان و روانشناسان و شايد صاحب نظران در برخي ديگر رشته ها بايد اين موضوع را به طور جدي مورد بحث قرار دهند، که علت گرايش مردم به اين ادعاهاي دروغين چيست و چرا مردم دنبال اين مدعيان دروغين مهدويت، عرفان و ارتباط با خدا حرکت مي کنند. اين امر باعث مي شود که از آنطرف عده اي به طور کلي منکر تمام اين واقعيات شوند و با تبليغ در اين زمينه از اين سو به حقيقت حمله ور شوند. آنان نيز با دروغ خواندن هر گونه عرفان، يا مهدي و حتي برخي با تبليغ وجود خدا و آخرت و بهشت و جهنم او به ترويج لاابالي گري ، اباحه گري و مبارزه با دين مي پردازند. اين دو شق هردو ، دو روي يک سکه اند که به انزواي دين و حقيقت و شايد شکست حق و حقيقت در برابر باطل و کذب مي انديشند.


 


  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   سيد محمد باقر آقايي  

عنوان متن + تاريخ در نظر قوم يهود دوشنبه 14 مرداد 1387  ساعت 11:50 عصر

به نام خدا


 


 


تاريخ شناخت گذشته است ، اما آنچه امروزه شور و شوق عامه مردم از تاريخ مي طلبد تنها شناخت گذشته نيست، بلکه معني و هدف گذشته و آينده نيز هست؛ که به آن تاريخ نگري مي گويند. در اديان الهي جريان امور بکلي به مشيت الهي و اراده ي خداوند منسوب است و چيزي جز اين آموزش داده نمي شود. در اديان ديگر هم اين تصور مشيت وجود دارد. طبري مانند تمام مورخان اسلام تمام رويدادهاي جهان را مخلوق اراده و مشيت خداوند مي بيند و تحقق اين مشيت را هدف و معني واقعي تمام تاريخ مي يابد. او حديثي نقل مي کند که خداوند اول چيزي که آفريد قلم بود، بدو گفت بنويس ، گفت پروردگارا چه بنويسم ؟ گفت بنويس قدر. هماندم قلم به حرکت در آمد و هر آنچه بود و بودني است نوشتن گرفت(1). او با بيان اين حديث بيان مي دارد که در جهان هر چه روي داده است و روي دادني است معني و هدفي جز اراده و تقدير الهي ندارد.


 در ايران حتي قبل از تدوين خداينامه ها که مبتني بر همين طرز فکرند، تعليم زرتشت نيز جهان را صحنه ي نبرد بين خير و شر مي ديد که فرجام آن از قبل قابل پيش بيني بود: غلبه ي نهايي خير. در شاهنامه و خداينامه ها حوادث گيتي عبارتست از يک سلسله فراز و نشيب و پست و بلند که پروردگار بي آنکه به کسي مهر و کين داشته باشد براي مردم پيش مي آورد. اين طرز تلقي از حوادث جهان ناچار بايد مبني بر بر فکر سرنوشت يا تقدير خدايي که فقط او از فرجام کار خبر دارد. در تاريخ هرودوت مورخ يوناني اين پدر تاريخ مي توان خواست خدايان را در حوادث تاريخي ديد. در سراسر کتاب او آنچه بر جريان حوادث و احوال انسان مانند داستان کرزوس و احوال خشايارشا حکومت قطعي دارد سرنوشت و دگرگونيهاي آن است.


عهد عتيق که مي توان آنرا قديميترين کوشش منظم اقوام شرقي براي تاريخ نگاري بر شمرد، طرز تفکري بر گفته از تمدن بابل جلوه گر است که بر اساس آن هر آنچه در اين جهان روي مي دهد جز تصويري از آنچه که در آسمانهاست، نيست و بدينگونه اعتقاد به بخت و طالع و جبر و قضا از زمان بابليها وجود دارد.


 


 


 


براي قوم يهود گويي تمام جريان تاريخ جز اين هدفي ندارد که يهوه مي خواهد فرصتي بيابد تا قوم خويش را تعليم ، تشويق يا تنبيه کند. اگر فاتحان آشور در ضمن لشکر کشي هاي خويش به عبرانيان بر مي خورند و آنها را به اسارت مي برند بري آنست که يهوه مي خواهد گنکاران يهود را مجازات کند و اگر کوروش به فتح بابل مي پردازد به اين جهت است که تعدادي از اين اسيران را براي تجديد بناي معابدشان به اورشليم بفرستد. آيا فتوحات اسکندر هم براي همين  بود که اسکندريه به وجود آيد و قرنها در دوران تسلط رم مرکز جنب و جوش دلالان و رباخواران يهود باشد و کشف کريستف کلمب هم به خاطر آن بود که در نيويورک يک مرکز بزرگ فعاليت اقتصادي براي فرزندان اسحق به وجود آيد؟ اخبار يهود با تعليم اين نوع تاريخ نگري دنيا را به همان اندازه محدود تلقي کردهاند که پيرزنان روستايي هنوز در همه جا محله و قريه ي خويش را عبارت از تمام دنيا مي بينند، اما نکته جالب در اين تعليم غلبه ي مشيت الهي بر تمام جريانهاي تاريخ است. بوسوئه در قرن هفدهم هنوز تحت تأثير تاريخ نگر يقوم يهود و آنچه نزد کليسا مقبول بود، تاريخ را عبارت مي ديد از تحقق عنايت و مشيت رباني.از ديدگاه او همه ي رويدادها به نوعي با تعاليم پيغمبران تورات مربوط بود و حتي وجود امپراتوريهاي بزرگ جز عقوبت و يا حمايت قوم برگزيده ي خداوند- اسرائيل- علت وجودي ديگري نداشت. اما بوسوئه تصديق مي کرد که خداوند جز در موارد معدود بي واسطه در رويدادهاي جهان مداخله نداشته و تقدير و مشيت خود قاهر خويش را از طريق وسايط و اسباب اجرا کرده است. ليکن اين اسباب و وسايط فقط نقابهايي اند که چهره ي واقعي مشيت را از انظار پنهان مي دارد و آنچه در واقع يگانه عامل مؤثر است همان مشيت الهي است. اگر خداوند امپراتوري تمام آسيا را به بابليها داد براي آن بود که يهود را عقوبت کند . اگر موروش را به فرمانروايي نشاند به ان سبب بود که تا انتقام يهودان را بازستاند، و اگر خداوند روميان را برانگيخت باز براي تنبيه يهود بود. بوسوئه با اين بيان خود تمام مشيت الهي را سادلوحانه منحصر در سرنوشت يهود مي ديد.


 


1-    تاريخ الرسل و الملوک،طبري،


منبع: تاريخ در ترازو- عبدالحسين زرين کوب


 


  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   سيد محمد باقر آقايي  

عنوان متن + بعثت حضرت رسول (ص) چهارشنبه 9 مرداد 1387  ساعت 12:36 عصر

به نام خدا


با نزديک شدن پيامبر به چهل سالگي ، دوره هاي تحنث آن حضرت نيز افزايش مي يافت. هر سال با فرارسيدن ماه رمضان محمد(ص) مکه راترک گفته، در غار حراء به عبات و تحنث مي پرداخت. او هرگز انتظار دريافت وحي را نداشت و گمان نمي کرد که روزي از جانب خداوند مبعوث و مأمور ابلاغ پيام الهي گردد:«و ما کنت ترجوا ان يلقي اليک الکتاب الا رحمه من ربک فلاتکونن ظهيرا للکافرين»(قصص/86). در يکي از روزهاي تحنث در حراء و در حالي که، بنا به قول مشهور چهل سال از زندگي خويش را پشت سر گذاشته بود؛ جبرئيل، امين الهي بر آن حضرت نمايان شد و لوحي را در مقابل ديدگان وي گرفت و گفت: بخوان. محمد(ص( که دچار حيرت و شگفتي شده بود، پاسخ داد که خواندن نمي دانم. جبرئيل پيامبر را در ميان گرفت و بسختي فشرد و آنگاه وي را رها کرد  و بار ديگر گفت: بخوان. محمد(ص) باز هم پاسخ داد که خواندن نمي دانم. جبرئيل بار ديگر او را درميان گرفت و چنان فشرد مهم که محمد(ص) گمان مرگ کرد؛ کمي بعد او رارها کرد و تکرار نمود که بخوان. اين بار محمد(ص) گفت چه بخوانم؟ جبرئيل آيات زير را بر او خواند و محمد(ص) نيز آنها را تکرار کرد:« اقرأ باسم ربک الذي خلق خلق الانسان من علق اقرأ و ربک الاکرام الذي علم بالقلم علم الانسان ما لم يعلم»(علق/1-5).


محمد (ص) پس از دريافت نخستين آيات الهي و پيوند با مبدأ وحي، در حالي که وجودش را گرماي اتصال با همه ي حقيقت دربرگرفته بود از غار بيرون آمد و با نگاه خويش جبرئيل را تعقيب کرد. در اين حال، صداي جبرئيل را شنيد که او را مخاطب ساخته، گفت: اي محمد تو از اين پس پيامبر خدايي و من فرشته وحي خداوندم. محمد(ص) در اين حال غرق حيرت بود و به آسماني مي نگريست که کران آن را نور و شعاع وحي در بر گرفته بود. خديجه که از تأخير همسرش نگران شده بود، در همين حال به محمد(ص) رسيد و چون همسرش را در درياي حيرت شناور ديد، به آرامي او را برگرفت و به خانه برد. خانه اي که از اين پس مهبط بزرگ وحي و مرکز ثقل تحول تاريخ بشر مي گرديد.


 


محمد(ص) پس از دريافت آيات الهي و پيوند اوليه با مبدأ وحيف درحالي که ثقل رسالت و عشق بعثت وجودش را پر کرده بود، به خانه بازگشت و ماجراي ملاقاتش با امين وحي را با همسريب که از محمد(ص) جز راستي و درستي و سلامت انديشه چيزي نديده بود در ميان گذاشت. خديجه که اکنون پانزده سال بود همسرش را مي شناخت و با زواياي انديشه، عقل و جان او آشنا بود، محمد(ص) را به رسالتش تبريک گفت و بيدرنگ به او ايمان آورد. ايمان خديجه براي پيامبري که با شناخت قريش راهي صعب و دشوار رادر پيش مي ديد نسيم قرار و آرامش و تکيه گاه بشري ارزنده اي محسوب مي شد.


 


قصه پردازان و دستهاي پنهاني که بعدها از روي ناداني و از سرعت عداوت کوشيدند تا ايمان راسخ پيامبر را به رسالت خويش، در روزهاي اول و نيز يقين خديجه را به بعثت همسرش مخدوش جلوه دهند، در باب تلقي اوليه حضرت رسول از ملاقات با فرشته وحي و واکنش خديجه داستانهاي سخيفي ساخته اند که متأسفانه در غالب منابع اهل سنت و برخي منابع شيعي نيز راه يافته است و به موجب اين جعليات ، چون پيامبر از غار حراء به خانه بازگشت، باترديد در يافته خويش، ماجراي ملاقات خويش را با کسي که نمي دانست فرشته يا شيطان است با خديجه در ميان گذاشت و خديجه به محمد(ص) دلداري داد و گفت: اي محمد(ص) بيم مدار، جاي نگراني نيست. خداوند هرگز ترا خوار و زبون نخواهد کرد، زيرا تو صله رحم مي کني ، سخن به راستي مي گويي، خويشتن را به رنج مي اندازي، مهمان نوازي مي کني و در سختيها مردم را ياري مي دهي.


جاعلان  اين گزارش ادامه مي دهند که همان روز خديجه جامه ي خويش بر گرفت و شتابان به سرغ ورقه بن نوفل پسرعموي خويش رفت و داستان را به او گفت و از وي نظرخواهي کرد. ورقه پس از شنيدن ماجرا بهخديجه مژده داد که همان ناموس اکبري که بر موسي و عيسي فرود آمد، بر محمد نيز نازل گشته و جاي هيچ بيم و نگراني نيست. محمد با شنيدن سخن ورقه آرام گرفت و به رسالت خويش اطمينان يافت. روز بعد، يا چند روز بعد، ورقه پيامبر را در حال طواف ديد و باز هم او را اميد داد و به نبوتش تأکيد کرد. برخي نقل کرده اند که چون ورقه بعثت پيامبر را تأئيد نمود، به خديجه گفت: از وي بپرس فرشته اي که نزدش مي آيد کيست؟ اگر ميکائيل باشد براي او دستور آرامش و آسايش خواهد آورد، ولي چنانچه جبرئيل باشد به او فرمان بستن و برده گرفتن خواهد داد. خديجه هم در اين باب از حضرت رسول سؤال کرد و پيامبري که قبلا نمي دانست که آيا فرشته بر او نازل شده يا شيطان پاسخ داد که جبرئيل است. آن گاه خديجه دست به پيشاني زد.


مطابق گزارش جعلي ديگري که آن هم در بسياري از منابع قديم و جديد راه يافته است، خديجه براي آنکه به حقيقت ادعاي پيامبر واقف شود و معلوم کند که بر محمد فرشته نازل شده است يا شيطان، از او خواست تا وقتي بر وي آشکار شد، خديجه را مطلع کند. کمي بعد جبرئيل فرود آمد و پيامبر نيز به خديجه اطلاع داد. خديجه به محمد(ص) گفت برخيز و در کنار چپ من بنشين رسول خدا چنين کرد و همچنان جبرئيل را مي ديد. خديجه گفت برخيز و طرف راست من بنشين ، باز هم جبرئيل ديده مي شد. خديجه گفت: برخيز و در دامنم بنشين. محمد چنين کرد و همچنان فرشته را مي ديد. در اين حال خديجه روپوش از سر و صورت برگرفت. و پرسيد آيا باز هم او را مي بيني؟ محمد پاسخ داد: نه خديجه گفت: اي محمد (ص) ثابت قدم باش که او فرشته است و شيطان نيست.


گذشته از ضعف آشکار رجال سند روايات مذکور و تضاد آنها با رواياتي که از باور و يقين اوليه ي اسلام به رسالت خويش حکايت مي کند و نيز يقين خديجه به حقانيت بعثت پيامبر اسلام ، لازم است بدانيم محققان عديده اي در باب واقعي بودن شخصيت ورقه بن نوفل و يا حداقل حياتش در دوره بعثت ترديد دارند. اين ترديد از آشفتگي روايات مربوط به شخصيت و حيات ورقه نشأت گرفته است. در اين روايان نوشته اند که او بعثت پيامبر را درک کرد، ولي به اسلام نگرويد، قليلي نيز نوشته اند که ورقه اسلام آورد و حضرت رسول را مدح کرد.


 


منبع: تاريخ صدر اسلام(عصرنبوت)


دکتر غلامحسين زرگري نژاد


 


  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   سيد محمد باقر آقايي  

عنوان متن + حوادث ماه محرم و آخرين روزهاى غيبت(بخش چهارم) پنجشنبه 3 مرداد 1387  ساعت 6:53 عصر

به نام خدا


5. ندا و فرياد به نام حضرت مهدى(ع)
پس از اتمام مراسم بيعت جبرئيل(ع) برخاسته و به نام حضرت در دنيا بانگ مى‏زند.
ابان بن تغلب از امام صادق(ع)، روايت کرده است:
اولين کسى که با حضرت مهدى(ع) بيعت مى‏کند جبرئيل است. به صورت پرنده‏اى سفيد رنگ فرود آمده و با ايشان بيعت مى‏کند. سپس يک پايش را روى کعبه، پاى ديگرش را روى بيت‏المقدس مى‏نهد و با صدايى گويا و فصيح ندا در مى‏دهد:
فرمان خداوند رسيد. درباره آن شتاب نکنيد.(30)

ذيل دو آيه:
وَ استَمِع يَومَ يُنادِ المُنادِه مِن مَکانٍ قَريبٍ × يَومَ يَسمَعُونَ الصَّيحَة بِالحَقِّ ذَلِکَ يَومُ الخُروجِ.(31)

(
با دقت بشنو آن روزى که منادى از جايى نزديک ندا در مى‏دهد آن روز که آن صداى به حق را بشنويد، همان روز خارج شدن است).
امام صادق(ع) فرمودند:
منادى به نام حضرت مهدى و پدرشان(ع) ندا در دهد و منظور از صيحه در اين آيه، فريادى آسمانى است و آن، روز (زمان) خروج (و قيام) حضرت مهدى(ع) است.(32)

در ادامه حديث ياد شده که سهل (شهر)بن‏حوشب از رسول‏اللَّه(ص) نقل کرده، آمده است:
در ماه رمضان، صدايى خواهد بود و در شوال، جنگ و در ذى‏الحجه، قبيله‏ها با هم مى‏جنگند و در ذى‏الحجه، حاجيان تاراج مى‏شوند و در محرم منادى از آسمان ندا در دهد: آگاه باشيد که فلانى برگزيده خداوند در ميان آفريدگانش است. سخنانش را بشنويد و اطاعت کنيد.(33)

مفضل بن عمر هم از امام صادق(ع) در اين رابطه، روايت کرده است:
در آن روز (عاشورا) وقتى خورشيد طلوع کرد و نورافشانى نمود، کسى از قرص خورشيد به زبان عربى فصيحى، خطاب به مردم و بر ايشان فريادى مى‏کشد که تمام آنها که در آسمانها و زمينها هستند، مى‏شنوند: »تمام مخلوقات! اين مهدى آل محمد(ع) است« و او را به نام و کنيه جدش رسول‏اللَّه (ص) و نسبش مى‏خواند و گوش هر زنده‏اى اين صدا را مى‏شنود. تمام مخلوقات در بيابان و شهرها و درياها و خشکيها بدان روى مى‏کنند و با هم در اين رابطه گفتگو مى‏کنند و از هم درباره آنچه شنيده‏اند مى‏پرسند.(34)

امام رضا(ع) هم در اين رابطه فرمودند:
...
او همان کسى است که منادى از آسمان براى دعوت به او چنان ندايى در دهد که همه ساکنان زمين آن را بشنوند که آگاه باشيد، حجت خداوند متعال پهلوى کعبه ظهور کرده است با او بيعت کنيد که حق با او و در او (و در اين تبعيت) است.(35)

لازم است اين مطلب را متذکر شويم که از مجموعه احاديثى که تا کنون برشمرديم، چنين برمى‏آيد که سه نداى آسمانى در مورد حضرت شنيده مى‏شود.
نداى اول: در ماه رجب که خود، سه نداست.
نداى دوم: در ماه رمضان (شب بيست‏وسوم - صيحه آسمانى).
نداى سوم: در ماه محرم (روز عاشورا که روز قيام است).
پس از اين ندا و بيعتى که انجام مى‏شود، حضرت مهدى(ع) کاملاً بر مکه مسلط شده و در آنجا منتظر مى‏مانند تا سپاهيان ده هزار نفرى ايشان، همگى در اطراف شان جمع شوند. دراين مدت حضرت از فرصتهايى که به دست آورند و ارتباطاتى که با اقوام و ملل مختلف در مکه برقرار مى‏کنند، براى زمينه‏سازى نهضت جهانى خويش بهره مى‏برند، مضاف بر اين که ايشان اصول و قوانين مربوطه به سپاه خويش را بر ايشان تبيين مى‏کنند و در مکه هم دست به برخى اقدامات مى‏زنند که به طور خلاصه از اين قرارند:
1 -
باز گرداندن محدوده مسجدالحرام به همان حدودى که حضرت ابراهيم(ع) براى آن تعيين کرده بود.
2 -
باز گرداندن مقام حضرت ابراهيم(ع) به جاى اصلى و اوليه خويش همان طور که در زمان رسول خدا(ص) به کعبه چسبيده بود.
3 -
ممانعت به عمل آوردن از طواف مستحبى، تا آنها که طواف واجب دارند، بتوانند به مناسک خويش بپردازند.
4 -
بريدن دستان قبيله بنى‏شيبه که از کعبه دزدى کرده‏اند.
پس از تکميل سپاه ده هزار نفرى حضرت رو به مدينه مى‏کنند و پس از آن ايران (منطقه اصطخر) و به دنبال آن، عراق که کوفه را در آنجا پايتخت خويش قرار داده و در نهايت متوجه بيت‏المقدس مى‏شوند تا دست اشرار را از آنجا کوتاه کنند. ان‏شاءاللَّه


مجتبى‏الساده
ترجمه: محمود
مطهرى‏نيا
پى‏نوشتها
1.
ر.ک: سوره نور (24)، آيه 55
2.
ر.ک: سوره قصص (28)، آيات 6 - 5
3.
ر.ک: سوره انبياء (21)، آيه 105
4.
ر.ک: سوره توبه (9)، آيه 33
5.
حضرت رسول(ص) ضمن خطبه آن روز عظيم فرمودند: »مردم! نور خداوند در وجود من و سپس در على و پس از او هم در نسل او و نهايتاً در قائم مهدى(ع) - که حق خداوند و همه حقوق ما را بازپس مى‏گيرد - نهاده شده است. (الامام المهدى(ع) من المهد الى‏الظهور، ص57).
6.
الغيبة نعمانى، ص182؛ يوم‏الخلاص، ص267
7.
الممهدون للمهدى(ع)، ص60
8.
خائفاً يترقب، رک: سوره قصص (28)، آيه 18.
9.
هنگام ظهر
10.
الغيبة نعمانى، ص184؛ بحارالانوار، ج52، ص297.
11.
الارشاد، ج1، ص379، الغيبة نعمانى، ص189، اعلام الورى، ص430، منتخب‏الاثر، ص448، يوم‏الخلاص، ص317
12.
الغيبة شيخ طوسى، ص274؛ تاريخ مابعدالظهور، ص222
13.
سوره زمر (39)، آيه 74
14.
الزام الناصب، ج2، ص256؛ بشارةالاسلام، ص268؛ يوم‏الخلاص، ص318
15.
سوره بقره (2)، آيه 148
16.
الغيبة نعمانى، ص213، بشارةالاسلام، ص203، يوم‏الخلاص، ص256
17.
شدت محبت، صميميت و آشنايى ياران و حضرت را با هم، از اين بخش از حديث مى‏توان فهميد
18.
بشارةالاسلام، ص210؛ يوم‏الخلاص، ص271؛ تاريخ مابعدالظهور، ص288
19.
سوره آل‏عمران (3)، آيه 33
20.
الغيبة نعمانى: 121؛ بحارالانوار: ، ح52، ص223؛ بشارةالاسلام: 102؛ منتخب‏الاثر:422؛قزوينى ،سيد محمد کاظم ، المهدى(ع) من‏المهد الى‏الظهور: 412؛ تاريخ مابعدالظهور: 228؛ يوم‏الخلاص:303
21.
سوره نمل (27)، آيه 62
22.
سوره فتح (48)، آيه 10
23.
بشارةالاسلام، ص268؛ الزام‏الناصب، ج2، ص257؛ يوم‏الخلاص، ص320
24.
الغيبة نعمانى، ص214؛ منتخب‏الاثر، ص422؛ تاريخ ما بعدالظهور، ص265
25.
سوره بقره (2)، آيه 148
26.
الغيبة نعمانى، ص214؛ منتخب‏الاثر، ص422؛ تاريخ ما بعدالظهور، ص265
27.
بشارةالاسلام، ص227؛ منتخب‏الاثر، ص468
28.
الغيبة شيخ طوسى، ص284؛ منتخب‏الاثر، ص268؛ بشارةالاسلام، ص204؛ تاريخ ما بعدالظهور، ص275

29.
منتخب‏الاثر، ص469؛ الزام‏الناصب، ج2، ص205؛ يوم‏الخلاص، ص292؛ تاريخ مابعدالظهور، ص244
30.
بحارالانوار، ج52، ص283؛ بشارةالاسلام، ص259؛ يوم‏الخلاص، ص319؛ المهدى(ع) من المهد الى‏الظهور، ص340؛ السفيانى ، ص145
31.
سوره ق (50)، آيه‏هاى 41-42
32.
منتخب‏الاثر، ص447؛ يوم‏الخلاص، ص535
33.
منتخب‏الاثر، ص451
34.
بشارةالاسلام، ص269؛ يوم‏الخلاص، ص543؛ المهدى(ع) من‏المهد الى‏الظهور، ص341
35.
اعلام الورى، ص408، يوم‏الخلاص، ص545، بشارةالاسلام، ص161


 


  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   سيد محمد باقر آقايي  

عنوان متن + عکس:مسجدالاقصي جمعه 24 خرداد 1387  ساعت 5:39 صبح

بهنام خدا


شايد بدانيد و شايد هم ندانيد ولي اين مسجدالاقصي است نه آن تصوير معروف که همه جا نشان مي دهند. آن تصوير مسجد صخره است.


 http://www.iranupload.net/photo/view.php?img=aa376016f903d5dbe5646cc9a3545b81


 

al-aghsa

  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   سيد محمد باقر آقايي  

عنوان متن + جشنواره تبسم ظهور پنجشنبه 23 خرداد 1387  ساعت 10:39 صبح

 


به نام الله


جشنوارة بزرگ ادبي «تبسّم ظهور»
مؤسسة فرهنگي موعود(عج) با استعانت از خداوند بزرگ در نظر دارد به منظور بزرگداشت عيد بزرگ نيمة‌شعبان و ولادت فرخندة يگانه منجي عالم بشريت حضرت مهدي موعود(عج)، جشنوارة بزرگ ادبي «تبسّم ظهور» را در محورهاي: شعر، قطعة ادبي و داستان کوتاه (داستانک) با موضوع «مهدويّت، ولايت و انتظار» برگزار نمايد.

ميزباني از لطافت انديشه و احساس بلند شاعران و نويسندگان نوجوان و جوان فرهيختة ميهن اسلامي را در اين جشنوارة باشکوه فخر خود مي‌دانيم.

مقررّات عمومي و نحوة شرکت در جشنواره:
1. اين جشنواره در دو ردة نوجوان (17-12 سال) و جوان (29-17) برگزار مي‌گردد.

2. در هر يک از رشته‌هاي اعلام شده، نفرات اول تا پنجم مورد تقدير قرار خواهند گرفت. به برگزيدگان نوجوان و جوان به صورت مجزا جوايز نفيسي شامل: لوح تقدير مهدوي، سکة بهار آزادي، اشتراک محصولات فرهنگي مؤسسه و ... اهداء خواهد شد.

3. در بخش شعر هر شرکت کننده مي‌تواند 5 قطعه شعر (بدون محدوديت قالب) براي جشنواره ارسال کند.

4. هر داستانک نبايد بيشتر از 4 صفحه A4 تايپ شده يا 6 صفحه دست‌نويس باشد.

5. آثار ارسالي بايد روي کاغذ A4 و با خط خوانا و بدون خط خوردگي نوشته يا تايپ شوند.

6. آخرين مهلت ارسال آثار 10/5/1387 مي‌باشد. (ارسال آثار بايد توسط پست سفارشي يا پيشتاز باشد.)

7. اطلاعات ذيل بايد به همراه آثار ارسال شود:

نام و نام خانوادگي، نام پدر، شماره شناسنامه، تاريخ تولد، يک قطعه عکس، نشاني دقيق پستي، شمارة تلفن و قيد محور منتخب)

8. آثار برگزيده علاوه بر چاپ در ماهنامة موعود، در قالب کتاب نيز چاپ و منتشر خواهند شد.

9. از خالقان آثار برگزيده جهت شرکت در جشنواره به صورت رسمي دعوت به عمل خواهد آمد.

10. مراسم تقدير از برگزيدگان و اهداء جوايز: اواخر مرداد ماه 1387 در سالن کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان (خيابان حجاب) برگزار خواهد شد.

11. شرکت همزمان يک فرد در بخش‌هاي مختلف جشنواره بلامانع است.

آدرس دبيرخانه:
تهران ـ صندوق پستي: 8347-14155
تلفن: 66956167 ـ نمابر: 66956168


 


دريافت فرم


  نظرات شما  (